سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

eshgham,sevda

شعر خواندن سودا جون

سلام عزیز دل مامان تقریبا یک ماهی هست که شما یاد گرفتی و به کمک مامان چند تا شعر می خونی.بعضی اوقات که داری با خودت بازی می کنی هم شعرهارو زمزمه می کنی. الهی من قربون اون شیرین زبونیت بشم مامان. شعرهایی که دخمل نازم می خونه: تاب تاب عباسی، یک توپ دارم قل قلی، اتل متل توتوله، شبا که ما می خوابیم، صبح که از خواب پا می شم صلوات و بسمالله الرحمن الرحیم هم می گی عزیز  دل مامان
4 مرداد 1393

عقیقه کردن سودا جون در مورخ 93/04/20

سلام عزیز دل مامان از ابتدای هفته گذشته درگیر این بودیم که برای شما گوسفندی رو عقیقه کنیم، همه هماهنگی ها برای جمعه افطار انجام شد و خدا رو مهمونی خوبی هم بود. چند تا عکس قشنگ برات گرفتم که در ادامه برات می زارم. لباس قشنگ تنتو مامان زری جون پارسال برات از کرج خرید. دستشون درد نکنه خیلی ناز شده بودی.       سودا و تسنیم جون     دخمل مامان با عروسک محبوبش.     یاسینا جون.     گرفتن یک عکس سه نفره خوب خیلی سخته.     دخمل ناز خودمی ها.               &...
21 تير 1393

مهد سودا جون

سلام عشق مامان شما چند روز تو مهد بیشتر دوام نیاوردی با اینکه اونجا کلی بازی و سرگرمی داشت ولی شما ترجیح دادی پیش مامانی بمونی و با حسن و کیف مامانی بازی کنی. تصمیم گرفتیم چند ماه تابستان رو پیش مامانی اینا تو باغ بمونیم و دوباره برای مهر ماه ببریمت مهد کودک. امیدوارم اون موقع دیگه اذیت نکنی. عزیزم این چند وقت خیلی مامان درگیر بوده و اصلا فرصت نکردم که از شما عکس بگیرم دخمل نازم.
10 تير 1393

نگهداری از سودا جون

سلام عزیز دل مامان. مامانی جون می خواد بره باغ و من چند هفته ای هست که دنبال پرستار می گشتم. بالاخره دیروز مرخصی گرفتم و تمام مهدهای اطراف خونه رو رفتم متاسفانه هیچ کدوم از مهد را نپسندیدم. با مامانی باشگاه کودک و آینده تو فلسطین رفتیم. هم مکانش خوب بود و هم آموزش کنار نگهداریش داشتند. ولی از دو سال به بالا قبول می کردند با کلی صحبت و اینکه برای ساعتهای آب بازی من یا مامانی بریم، شما رو ثبت نام کردند و از امروز شما با مامانی رفتین مهد. تو این مدت یکسال خیلی مامانی جون رو اذیت کردیم و از همین جا از مامانی جون تشکر خیلی خیلی زیاد می کنم. مامان تمام سعیشو کرد که بهترین جا رو برات انتخاب کنه عزیز دلم . امیدوارم که اونجا راحت باشی و ساعت...
4 تير 1393

سودا در خرداد 93

سلام عشق مامان خرداد ماه پردردسری بود . اواسطش شما مریض شدی و یک هفته ای درگیر مریضی شما بودیم. بعدش هم که نی نی خاله به دنیا اومد و مامانی و شما چند روزی اونجا بودین. الان هم بابا علی داره توی باغ خونه درست می کنن و شما و مامانی همش اونجا هستین. بعضی اوقات من و بابایی هم میایم و همگی شب تو باغ می خوابیم. شرمنده که خودم هیچ عکسی نتونستم بگیرم ولی خاله جون زحمت چندتا عکس رو گرفته که برات می زارمشون. توی باغ به شما کلی خوش میگذره و حسابی حال می کنی. یک استخر کوچولو مخصوص خودت داری که روزی چند بار توش اب تنی می کنی. خیلی دلم می خواست ازت عکس می گرفتم .   سودا خانم با مایو.   ...
31 خرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد